یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۸

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

مصاحبه

اختتامیه سی‌امین جشنواره قرآن و عترت وزارت بهداشت در شاهرود، فراتر از معرفی برگزیدگان و اهدای لوح تقدیر، تصویری متفاوت از جامعه علوم پزشکی کشور به نمایش گذاشت؛ روایتی از دانشجویان، استادان، کارکنان و کادر درمانی که در کنار مسئولیت‌های علمی و حرفه‌ای، برای قرآن و معنویت نیز جایی در زندگی خود ساخته‌اند.

گاهی یک مراسم، فراتر از آن چیزی است که در برنامه رسمی آن نوشته شده است. گاهی آنچه در حاشیه‌ها، چهره‌ها و لحظه‌های کوتاه دیده می‌شود، روایت اصلی یک رویداد را شکل می‌دهد.

صبح یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵، وقتی وارد سالن اختتامیه سی‌امین جشنواره قرآن و عترت وزارت بهداشت در شاهرود شدم، تصور می‌کردم قرار است شاهد پایان یک رقابت قرآنی باشم؛ مراسمی که در آن برگزیدگان معرفی می‌شوند، لوح‌های تقدیر اهدا می‌شود و پرونده یک دوره از جشنواره بسته خواهد شد.

اما هرچه زمان می‌گذشت، بیشتر احساس می‌کردم اینجا تنها محل برگزاری یک اختتامیه نیست؛ اینجا روایتی متفاوت از خانواده بزرگ نظام سلامت کشور در حال شکل گرفتن است.

سالن به تدریج پر می‌شد. دانشجویان علوم پزشکی از دانشگاه‌های مختلف کشور، اعضای هیئت علمی، کارکنان و فعالان قرآنی در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. هر کدام از شهری آمده بودند و هر کدام داستانی متفاوت داشتند، اما نقطه اشتراک همه آن‌ها یک چیز بود؛ انس با قرآن.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

در میان جمعیت، دانشجویانی دیده می‌شدند که شاید چند روز دیگر باید در آزمونی مهم شرکت می‌کردند.

پرستارانی حضور داشتند که بخش بزرگی از زندگی خود را در شیفت‌های طولانی بیمارستانی گذرانده‌اند. پزشکان، کارکنان و استادانی نیز بودند که هر روز با مسئولیت‌های سنگین آموزشی، پژوهشی و درمانی مواجه‌اند. اما آن روز، هیچ‌کدام با عنوان شغلی یا جایگاه سازمانی خود شناخته نمی‌شدند. همه در کنار هم اعضای یک خانواده بودند؛ خانواده قرآنی وزارت بهداشت.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

برای بسیاری از مردم، جامعه علوم پزشکی با بیمارستان شناخته می‌شود؛ با اورژانس، اتاق عمل، درمانگاه و کلاس‌های درس. تصویری که از این جامعه در ذهن شکل گرفته، تصویری از تلاش بی‌وقفه برای حفظ سلامت انسان‌ها hست. اما آنچه در شاهرود دیدم، وجه دیگری از همین جامعه بود؛ چهره‌ای که کمتر دیده می‌شود اما بخش مهمی از هویت آن را تشکیل می‌دهد.

در طول مراسم بارها به این موضوع فکر می‌کردم که بسیاری از همین افراد احتمالاً تا چند ساعت قبل در محیط کار یا دانشگاه خود مشغول خدمت، آموزش یا تحصیل بوده‌اند. کسانی که زندگی روزمره آن‌ها با مسئولیت‌های سنگین گره خورده است، اما در میان تمام این مشغله‌ها، برای قرآن نیز زمان ساخته‌اند.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

یکی از بخش‌هایی که بیش از همه در ذهنم ماندگار شد، سخنان دکتر حبیبی بود. در بخشی از مراسم، او از شهدا یاد کرد؛ از انسان‌هایی که امنیت، آرامش و فرصت‌های امروز کشور را مدیون فداکاری آنان هستیم. با شنیدن نام شهدا، فضای سالن برای لحظاتی رنگ دیگری به خود گرفت. سکوتی همراه با احترام در میان حاضران شکل گرفت و گویی همه به این حقیقت می‌اندیشیدند که مسیر علم، خدمت و معنویت در این سرزمین، همواره با فرهنگ ایثار و ازخودگذشتگی پیوند خورده است.

در آن لحظه به این فکر می‌کردم که بسیاری از همین دانشجویان، پزشکان و فعالان قرآنی که امروز در سالن حضور دارند نیز در مسیری گام برمی‌دارند که ریشه در همان ارزش‌ها دارد؛ خدمت به مردم، مسئولیت‌پذیری و تلاش برای ساختن جامعه‌ای بهتر. ارزش‌هایی که شهدا برای آن ایستادند و از آن دفاع کردند.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

یکی دیگر از صحنه‌های تأثیرگذار مراسم، حضور مادرانی بود که همراه فرزندان خردسال خود در اختتامیه شرکت کرده بودند.

در گوشه‌ای از سالن، کودکی در آغوش مادرش آرام گرفته بود و در نقطه‌ای دیگر، مادری همزمان میان توجه به فرزند و دنبال کردن برنامه‌های مراسم در رفت‌وآمد بود. این تصویر برای من فقط یک قاب احساسی نبود؛ نمادی از زنانی بود که همزمان چندین مسئولیت بزرگ را بر دوش می‌کشند؛ مادری، فعالیت حرفه‌ای در نظام سلامت و حضور مؤثر در عرصه‌های فرهنگی و قرآنی.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

هرچه به لحظه معرفی برگزیدگان نزدیک می‌شدیم، شور و هیجان در سالن بیشتر می‌شد. نگاه‌ها به سن دوخته شده بود و بسیاری بی‌صبرانه منتظر شنیدن نام دانشگاه یا همکار خود بودند. اما وقتی نام برگزیدگان اعلام می‌شد، آنچه بیش از رتبه‌ها به چشم می‌آمد، مسیر دشواری بود که پشت هر موفقیت قرار داشت.

هر نامی که از تریبون خوانده می‌شد، تنها یک رتبه نبود؛ پشت آن ساعت‌ها تلاوت، حفظ، مطالعه، تمرین و تلاش قرار داشت. تلاشی که در کنار کلاس‌های دانشگاه، شیفت‌های درمانی، مسئولیت‌های شغلی و دغدغه‌های زندگی شخصی ادامه یافته بود. شاید به همین دلیل بود که تشویق‌های حاضران رنگ دیگری داشت؛ تشویق برای اراده‌ای که توانسته بود در میان انبوه مسئولیت‌ها، جایی برای قرآن باز کند.

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

اینجا فقط یک اختتامیه نبود؛ روایت دیگری از جامعه علوم پزشکی در شاهرود

در میان همه آنچه دیدم، حضور پررنگ دانشجویان علوم پزشکی بیش از هر چیز توجه مرا جلب کرد. نسلی که معمولاً با فشارهای آموزشی و دغدغه‌های حرفه‌ای شناخته می‌شود، این بار چهره‌ای دیگر از خود نشان می‌داد. نسلی که ثابت کرد میان علم و معنویت فاصله‌ای وجود ندارد و می‌توان همزمان برای پیشرفت علمی، خدمت به مردم و رشد فرهنگی و قرآنی تلاش کرد.

اختتامیه سی‌امین جشنواره قرآن و عترت وزارت بهداشت برای من تنها پایان یک رقابت نبود. این مراسم فرصتی بود برای دیدن بخشی از هویت جامعه دانشگاهی و کادر درمان کشور که کمتر در قاب دوربین‌ها و تیتر خبرها دیده می‌شود؛ هویتی که در آن علم، خدمت، مسئولیت اجتماعی و معنویت در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.

وقتی سالن را ترک می‌کردم، بیش از اسامی برگزیدگان و رتبه‌ها، تصویری از یک نسل در ذهنم مانده بود؛ نسلی از دانشجویان، کارکنان، استادان و فعالان قرآنی که در شلوغ‌ترین روزهای زندگی خود نیز برای قرآن زمان می‌سازند. نسلی که نشان می‌دهد می‌توان در مسیر علم گام برداشت، به مردم خدمت کرد و در عین حال پیوند با قرآن را حفظ نمود.

شاهرود در آن روز تنها میزبان یک اختتامیه نبود؛ میزبان روایتی بود از خانواده بزرگ نظام سلامت که نشان داد رسالت آن فقط حفظ سلامت جسم نیست؛ بلکه برای تعالی فرهنگی، اخلاقی و معنوی جامعه نیز تلاش می‌کند. روایتی که به باور من، ارزش شنیده شدن و بارها روایت شدن را دارد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.